دختری که قید عشقو زده رفتی؟همه میگن قسمت ولی من میگم به درکککک |
|||||||||||||||||||||||||||
19 آبان 1385برچسب:, :: 21:2 :: نويسنده : مریم
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان مریم یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. مریم 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض مریم ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:مریم جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟ مریم با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم مریم گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری... من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت مریم نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود:مریم عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو (محمد) مریم که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی مریم به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر مریم اومدن دنبال مریم برای مراسم ختم یکی از بستگان مریم بلند شد و گفت: چه کسی ؟ ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان دستهای مریم شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد آره مریمه قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن... مریم همیشه این شعرو تکرار می کرد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد(تقدیم به عشقم محمد) نظرات شما عزیزان:
با سلام وتشکر از مریم جان
منم عشقی دارم به اسم مریم
با سلام وتشکر از داستان قشنگت مریم جون من هم عشقی دارم به اسم مریم
با سلام وتشکر از داستان قشنگت مریم جون من هم عشقی دارم به اسم مریم
ناشناس
![]() ساعت6:38---12 بهمن 1391
ببخشین یه کپی از این زدم گذاشتم تو سایت دانش فروم بچه ها بخونن
ناشناس
![]() ساعت6:38---12 بهمن 1391
ببخشین یه کپی از این زدم گذاشتم تو سایت دانش فروم بچه ها بخونن
ناشناس
![]() ساعت6:38---12 بهمن 1391
ببخشین یه کپی از این زدم گذاشتم تو سایت دانش فروم بچه ها بخونن
ناشناس
![]() ساعت6:38---12 بهمن 1391
ببخشین یه کپی از این زدم گذاشتم تو سایت دانش فروم بچه ها بخونن
خیلی قشنگ بود.
من تاحالا واسه داستانی گریه نکرده بودم ولی این یکی چون اسم خودموعشقم بوداشکم دراومد.لینک شدی ![]() دریا
![]() ساعت17:54---14 بهمن 1389
سلام مریم جان داستان غم انگیزو شرشار از احساس بود
وب جالبی داری دوست داشتی سری به من بزن جواد
![]() ساعت14:07---13 بهمن 1389
سلام
امیدوارم فقط یه داستان باشه نه بیشتر ![]()
سلام داستان خيلي جالبي بود مخصوص عاشقان به معشوق نرسيده
SALAM maryam jon az inke omadi be veblagam sar zadi khoshhalam kardi veblaget kheli naze kheli zibast in dastanet vaghean khob bod mahshar bod
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
قشنگ بود .
سلام...........
خیلی قشنگ بود ![]() ![]() ![]() همین الآن که دارم کامنت میدم چشمام پر از اشکه... ![]() ![]() ![]()
سلام سلام مریم جونم .
وبلاگت خوشگله عزیزم . ![]()
درباره وبلاگ سلام من یه دختر سرخوشم 20ساله از....به خودم مربوطه! یه دختر کاملا شاد و سر خوش که بیخیال همه چیم اگه قراره فردا بیفتم فرتی بمیرم باید خنگ باشم دنیارو جدی بگیرم بعضیا که غم دنیارو انداختین رو دوشتون بدونین خدا شونه هارو آفریده که بندازی بالا و بگی بی خیال آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||
![]() |